ممکن است آدم وقتی خیلی از اخبار رادیو را در تاکسی می شنودُ حالش به هم بخورد. اما کمتر چیزی مثل شنیدن خبر محاکمه ی دانشمند فرانسوی در ارتباط با" انکار هولوکاست" که این روزها در بوق نکره ی صدا و سیما دمیده می شودَ در من نفرت بر انگیخته است. چندی پیش مقاله ی بسیار خوبی با عنوان دو جنبه انکار هولوکاست از محمدرضا نیکفر در شماره ۳ مجله ی مدرسه به چاپ رسیده است که خواندنش واجب است:
«پيش آمده است، پس باز هم ممکن است پيش آيد.
ممکن است در هر جايی پيش آيد.
اين سخن جانمايه آن چيزی است که بايد گفت.»
پريمو لوی
يکی از هدف های اصلی از آغاز اعلامشدهی ايدئولوژی و سياست عملی رژيم آلمان نازی نابودی يهوديان بوده است. به زبان فارسی نمیتوان حتّی به تعداد انگشتان يک دست کتاب هايی يافت که به تفصيل و با جديت علمی اين سياست ايدئولوژيک را بررسی کرده باشند. اگر فقط همين نکتهی ساده را معيار قرار دهيم، از اين موضوع بايد تعجب کنيم و آن را به حساب چيزی جز جسارت بگذاريم که در ايران عدهای بدون سابقهای در پژوهش در علوم انسانی به ناگهان متخصص هولوکاست شدهاند، تمام پژوهش های تاريخی در اين زمينه را باطل اعلام کردهاند و فقط آن عدهی معدودی را مورخ راستين در اين زمينه میدانند که وظيفهی خود را خريدن آبرو برای نازيسم قرار دادهاند. اين که در کشوری دولتمردان، درسنخوانده و فقط با اتکا به مقامشان استاد تاريخ، استاد اقتصاد، استاد فيزيک اتمی، استاد فلسفه، استاد زيبايیشناسی و ادبيات و ديگر علوم و فنون شوند و از پشت ميز خطابهی قدرت در اين زمينهها حکم صادر کنند، هم چيزهايی در مورد خود آنان به نمايش میگذارد و هم بیارجی نهاد دانش و دانشگاه و جايگاه دانشجو و دانشور را در آن ديار عيان میکند. اظهار نظرهای آنچنانی در مورد هولوکاست اما به چيزی جز جسارت علمی نياز دارد. اگر موضوع فقط بحثی با ظاهری علمی بود، میشد آن را جدی نگرفت، چنان که بسياری از اظهار نظرهای ديگر را بنا به عادت يا از سر ملاحظاتی جدی نمیگيريم و اين البته باعث سوء تفاهمهايی اساسی در سمت مقابل شده است. موضوع هولوکاست تنها از زاويهی بازنمايی و تفسير عمق وابعاد فاجعه موضوع بحثی علمی در زمينه تاريخپژوهی است. اين که هولوکاست رخ داده يا نداده و اگر رخ داده چه ابعادی داشته است، قابل مقايسه نيست با موضوع هايی که هر چه هم ناگوار باشند، باز عادی هستند: عادی از اين نظر که در آنها معمولاً با دشمنی و ستيزی مواجه هستيم که نتيجهاش غلبه اين گروه بر آن گروه است و ستمی که بر اثر چپاولگری است يا امتيازخواهی. در هولوکاست موضوع بر سر اين است که يک گروه انسانی يک گروه ديگر را از دايرهی انسانيت کنار میگذارد و هدف اعلامشدهاش نه چپاول آن گروه و نه حتا به بردگی کشاندن تکتک اعضای آن، بلکه نابود کردن کامل آن است. هدف نوشته زير بازنمودن اين موضوع است که انکار اين فاجعه و "تجديد نظر" در تاريخ به قصد عادی کردن آن به چه معناست. با اين کار هم واقعيتی انکار میشود که جايگاه بینظيری در تاريخ دارد و انکار آن ناديده گرفتن گسل در انسانيت است و چشم بستن بر امکان تکرار آن است، و هم در افتادن با ايدههايی است که طرح شدهاند تا آن فاجعه بیواکنش انسانی نماند. به نظر میرسد که منکران ايرانی بيشتر با اين ايدهها مشکل داشته باشند.
۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر