۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

الان که دارم می نویسم این احتمال را احساس می کنم که انتظامات دانشگاه وارد شود و به عنوان مجرم دستگیرم کنند. چون مثل خودشان با زور وارد شدیم تهدید کرده اند که به ۱۱۰ زنگ می زنند! !

مگر نه این که از جنس همین ها هشت مارس ریختند و می دویدند که بگیرند و باتوم بزنند. مگر نه این که در ۲۲ خرداد آن شاهکار را آفریدند. البته که کسی تجمع مطالبات فمینستی اش را به دانشگاه نمی آورد. ما هم نکرده ایم این کار را . اتفاق دیگری هم نیفتاده: روسری پوشیده ایم!

امروز از ساعت ۸ تا ۱۱ صبح پشت در دانشگاه مانده ایم حرف زده ایم داد زده ایم در را هل داده ایم که بیاییم امتحان بدهیم که ثبت نام کنیم که ترجمه کنیم که... ( به نظر شما در دانشگاه چه کار دیگری می توان انجام داد که به خاطرش به زور وارد دانشگاه شویم) . آخر روسری پوشیده بودیم.

مقنعه!

دارد تبدیل می شود به یک نهاد! ابزاری صوری جهت اعمال کنترل. نوعی اعمال قدرت بی صدا و نامرئی. مقنعه برای من نماد است. نماد اعمال قدرت ایدئولوژی مرد سالار در چارچوب یک نظام سیاسی ویژه. چادر یا مانتو این کارکرد را ندارد. نمی توانند داشته باشد. اما مقنعه توانسته این حوزه ی کارکردی را ایجاد کند. در صوری بودن آن هیچ تردیدی نداریم. همچنان که مدل ماهواره ای هم بهترین شاهد مدعا است. از سویی باید به مثابه ی یک "نشانه "باقی بماند تا همواره سایه ی قدرتی را که توانسته است برای پوشش من هم تعیین تکلیف کندُ احساس کنم. حتی اگر به مقنعه نگاه یونیفرمی هم داشته باشیم باز مبین نوعی خشونت است. زیرا قبل از هر چیز باید پرسید معنای این یکدستی که نتیجه ی نوعی یونیفرم است چه می تواند باشد. ما چه وجه اشتراک همه گیری داریم که این یونیفرم بیانگر آن باشد: همه ی ما زن هستیم! همین و تمام!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر