۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

ازدواج موقت

ما با نظامی مواجهیم که طبق منطق آن در عین این که بیرون بودن موی زنان آن قدر مسأله آفرین است که در بحبوحه ی بحران های بین المللی و داخلی برخورد با بی حجابی در صدر اولویت ها واقع می شود، ازدواج موقت به عنوان راهکاری برای حل معضلات اجتماعی ارائه می شود!

اگر مفروض بداریم که حضرات به هر رو از سطحی از شعور و تجربه ی اجتماعی برخوردارند و حداقل یک بار به یکی از پیامدهای این راهکار یعنی کودکان حاصل از ازدواج موقت- این عنوان موجه و شیکی که "صیغه" را بر می سازد- اندیشیده باشند، مسأله به طرز نگران کننده ای پیچیده خواهد شد. آن ها چه اندیشیده اند؟! آن ها اساسا" چه کسانی هستند و چگونه اندیشیده اند؟!

باید از آن ها پرسید شما که "نهاد مقدس خانواده" را در تمام این سال ها در بوق و کرنا کرده اید، در "تحکیم" آن کوشیده اید، و از "گرمای" بی بدیل آن گفته اید، به نظرتان زمهریر زودرسی نبود که ناگهان از راه رسید و همه ی آن نهاد مقدس را در کام انجماد کشانید؟! چه شده که خود اکنون خواهان نابودی آن اید؟ (به هر رو قابل فهم است که خودشان باید بگویند، "خب حالا مشروع شد"، که ملت بی ادبی نکرده باشند.)

واقعیت این است که دیگر از آن قداست! چیزی نمانده و حالا خیانت همراه نان و بلکه پیش تر از آن مسأله ی اول این "نهاد" شده است. اگر البته اساسا شکل بگیرد. زیرا حداقل آن چه مسلم است، این است که آن قدر به تأخیر افتاده که امکان انقراض آن قابل پیش بینی است.

امروزه در سراسر جهان خانواده سنتی رو به زوال نهاده و اشکال دیگری از روابط انسانی جای آن را گرفته است. اما به نظر می رسد آنچه در ایران رخ داده است، بیش از آن که ناشی از تحولات هم ارز فکری، اقتصادی و سیاسی و در نتیجه از نوع تحول در مناسبات انسانی باشد، نتیجه ی گریز ناپذیر وضعیتی است که در آن امکان ازدواج وجود ندارد. بدیهی است در این جا تغییرات "بنیادین" در بستارهای فرهنگی و اجتماعی رخ نداده و به بیان دیگر آنچه پیش آمده است، محصول جبر عوامل بیرونی است که عمدتا" ریشه در فقدان عوامل دارد و علل وجودی اعم از عینی یا ذهنی ندارد.

در خارج از محدوده ی تأثیر این عوامل که عمدتا" اقتصادی است، می توان به عامل تعیین کننده ی افزایش "آگاهی های فمینیستی" در میان زنان اشاره کرد. توضیح این که در ایران کنونی این آگاهی در میان شماری از زنان علاوه بر واداشتن زنان در بر هم زدن نظم موجود در ساختار پدرسالار خانواده ی سنتی، شکاف فرهنگی عمیقی میان آن ها و مردان هم سال آن ها ایجاد کرده است به طوری که زیستن در کنار یکدیگر را دشوار و بلکه غیر ممکن ساخته است. با تمام اهمیتی که این امر در بازتعریف روابط انسانی و در مهم ترین پایگاه عینی مردسالاری یعنی در ساختار خانواده دارد، اما توجیه وضعیت پیش آمده در زمینه ی عدم ازدواج در ایران فعلی با این فاکتور، ساده انگارانه خواهد بود.

نکته ی مهم این که این دسته از زنان نیز اگرچه با بازتعریف تمامی نهادها از جمله عشق، توانسته اند تمامی عواطف و نیازهای خود را در پرتو آگاهی فمینیستی خود باز تعریف کنند، اما به علت فشارهای همه جانبه ی اجتماعی که نیروهای خود را از ساختار مردسالاری می گیرند، ترجیح این دسته از زنان را نیز- اگرچه به شرط عدم عدول از مواضع فمینیستی خود- به سوی ازدواج پیش می برد.

بنابراین ممکن است نگرش به عدم ازدواج در اقشار گوناگون متفاوت باشد، اما به نظر می رسد علل عمده ای که منجر به وضعیت موجود شده، بیش از آن که به ما نوید تحول در مناسبات مردسالارانه بدهد، دربردارنده ی شواهدی است که برعکس، مردسالاری بر آن است که خود را به گونه ی دیگری بازتولید کند.

طرح ازدواج موقت در شرایط کنونی ایران که به اجمال تشریح شد، عملا" دارای دو سویه ی جهنمی سوداگری از سویی و روسپی گری ناگزیر از سوی دیگر خواهد بود. بنابراین طرحی است که از طریق آن خشونت علیه زنان در خشونت جنسی و بهره کشی جنسی از آن ها متمرکز می شود. خشونتی که با اشکال سابق خود متفاوت و بسیار خطرناک تر است. زیرا نامرئی است، مشروع است، این مشروعیت هیچ گونه ضمانت یا الزام عینی ندارد بلکه به ساده ترین وجه ممکن یعنی در قالب دو کلمه نهادینه می شود. زنان قربانی دو دسته خواهند بود: زنانی که همسران آن ها از امکان بیشتری برای خیانت برخوردار شده اند و زنانی که تن آن ها موضوع و ابزار این بازی است: بازی از نوعی که بو ینیک می گوید: بازی های صفر مجموع!

این امر هنگامی اهمیت می یابد که در نظر داشته باشیم با توجه به ساختار فرهنگی و اجتماعی ایران و ماهیت ازدواج موقت، به نظر می رسد این طرح بیش از سایر زنان معطوف به آسیب پذیرترین آن ها به لحاظ اجتماعی و اقتصادی خواهد بود. حتی اگر در خوش بینانه ترین وضعیت، این تغییر را فی نفسه علیه آن ها ندانیم، برای زنان هیچ یک از ابزار و لوازم این تغییر مهیا نمی شود. آن ها قدرت اقتصادی لازم را ندارند، آن ها از حمایت های اجتماعی و روانی محرومند و بی تردید در جامعه ای که از بنیان مرد سالار است ازدواج موقت می تواند آن ها را در چرخه ی معیوب خشونتی گرفتار کند که در صورت بچه دار شدن رهایی از آن غیر ممکن خواهد شد. زیرا ساز و کار ازدواج موقت- که تشریح اش چندش آور است- توانایی بازتولید نوعی مردسالاری سهمگین علیه زنان را خواهد داشت که این بار با بسیج نیروهای معطوف به ایجاد فشار روانی، خود را تحکیم خواهد بخشید.

در جایی که طرح آزادی سقط جنین، تابویی است که- صرفنظر از موارد محدود پزشکی به هیچ رو نمی توان با آن مواجه شد، در جایی که ایدز در آن اپیدمی اعلام شده است، در جایی که خیابان های شهر شده اند کارگاه کودکان خیابانی، در جایی که آمار کودکان بی شناسنامه، بی پدر، بی سرپرست، بی مادر، گدا، رها شده روز افزون است، ازدواج موقت را چگونه می توان فهمید؟!

احتمالا زنی که با همه ی این فجایع درگیر است، باید از بستر نکبت ازدواج موقت به خیابان برود و فرزند مبارک و میمون این پیوند آسمانی و مشروع را به دوش و دندان بگیرد که مشکلات جامعه حل شود ان شاالله!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر