۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

مرا به زندگی می برد همچنان که خداوند آدمی را به بهشت. شعر، این حضور عجیب و عزیز. هیچ چیز مثل تولد کلمات ناشناسی که می خواهی شان، زیبا و شورآفرین نیست. درست گفته است او که شعر رستاخیز کلمات است و به باور من رستاخیزی است در تمام هستی ات. مزدک گفت که کامنتش شعر شده. گو این که کلماتی که می خواستم شان، این بار او را شناخته اند. این پست را به احترام کلمات عزیز او نوشته ام که داشتن آن ها او و لیلای عزیز خود زیبایی است.

شعر مزدک را بخوانید

بی جستجو به جمعه ی دلخواه می رسید
چیزی شبیه هیچ کس! از راه می رسید
بیرون بیاورید به سمت خدایگان
دستی به اعتراض ، که تا ماه می رسید
شاید کسی برای شما خواب دیده است
مثل دوشنبه ها که شما... گاه می رسید -->
به شهر زنده ای که در آن حرف می زنید...
شاید به شهر مرده ی ارواح می رسید!
مانند دست بند زنی از هزاره ها...
چیزی شبیه هیچ کس ، از راه می رسید!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر