شهریور دوباره آمد. تو می آیی. سپیده ی دوشنبه را انتظار می کشم و در می یابم که با شما زنده ام؛ دوستان و عزیزانم.
سطرهای زیر را به بهانه ی آمدن هاجر و برای همه ی آن ها که دوستشان می دارم، می نویسم. تکراری بودن شان را ببخشایید:
دوشنبه بود که مرا یافتند
کنار دست بند زنی از هزاره ی نخست
و خوابی برای تو
که جمعه می آیی
با خدایی از بابل
و شهری که در آن زنده شوم
راه بروم
حرف بزنم.
۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر