۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

در پاسخ به عزیزی که کامنت گذاشته : سلام زهرا جون احوالاتت؟ من دارم در راه خویش انجام وظیفه نه، ایثار می کنم. دورم و نزدیک.

همین الآن بود که آوردندش. آقای ... را. توی حیاط را نمی دانم. توی کوچه اما دیدم اش. در هیأت مرگ. می دیدیم. از پنجره. مامانت یک بار همان جا گفته بود: این گل هم از نوع یاسه. می دانی که به گل های زیادی می گویند یاس. جنازه را که بردند در چشم به هم زدنی کوچه خالی شد و خاموش. بعد دبدم همان گل پای پنجره یاس داده بود. دی ماه بود. من چند روز بود که سر کار نرفته بودم. یادت هست؟

من و تو انگار که مشاعرمان را از دست داده باشیم، از میان حجم گلایل های سپید تسلیت گذشتیم و در را من یا تو یکی مان بستیم. معلوم مان نبود. تو گفتی پارک لاله و من گفتم اه. متنفرم از اون جا. بعد ولیعصر را بالا آمدیم. گفتم برویم بازار صفویه مثل این خوشبخت ها که در ساعت 11 صبح بیرون اند. تو چیزی یادت هست؟ من ابدا". هیچ. گمان نمی کنم چیزی گفته باشیم که یادمان بماند. می خواندیم: آن خطاط سه گونه خط نوشتی. یکی او خود خواندی، لاغیر. یکی را خود هم او خواندی، هم غیر. یکی نه او خواندی، نه غیر او، آن خط سوم منم.

این را برای این نوشتم که بپرسم عزیزکم تو می دانی دیگر به چه گل هایی می گویند یاس؟ شاید اشتباه می کنم. اما از این دی که می آید، می ترسم. تو می دانی دیگر به چه گل هایی می گویند یاس؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر